شهداي کوه سرخ
  •   + زندگي نامه دکتر شهيد علي شريعتي
  • زندگينامه                                                                                                                                         


    دکتر علي شريعتي در سال 1312 در روستاي مزينان از حوالي شهرستان سبزوار متولد شد. اجداد او همه از عالمان دين بوده اند.... پدر پدر بزرگ علي، ملاقربانعلي، معروف به آخوند حکيم، مردي فيلسوف و فقيه بود که در مدارس قديم بخارا و مشهد و سبزوار تحصيل کرده و از شاگردان برگزيده حکيم اسرار (حاج ملاهادي سبزواري) محسوب مي شد. پدرش استاد محمد تقي شريعتي (موسس کانون حقايق اسلامي که هدف آن «تجديد حيات اسلام و مسلمين» بود) و مادرش زهرا اميني زني روستايي متواضع و حساس بود. علي حساسيتهاي لطيف انساني و اقتدار روحي و صلاحيت عقيده اش را از مادرش به وديعه گرفته بود. علي به سال 1319 در سن هفت سالگي در دبستان ابن يمين، ثبت نام مي کند، اما به دليل بحراني شدن اوضاع کشور ـ تبعيد رضا شاه و اشغال کشور توسط متفقين ـ  خانواده اش را به ده مي فرستد و پس از برقراري آرامش نسبي در مشهد علي و خانواده اش به مشهد باز مي گردند. پس از اتمام تحصيلات مقدماتي در 16 سالگي سيکل اول دبيرستان (کلاس نهم نظام قديم) را به پايان رساند و وارد دانشسراي مقدماتي شد. در سال 31، اولين بازداشت علي که در واقع نخستين رويارويي مستقيم وي با حکومت و طرفداري همه جانبه او از حکومت ملي بود، واقع  شد. در همين زمان يعني 1331 وي که در سال آخر دانشسرا بود به پيشنهاد پدرش شروع به ترجمه کتاب ابوذر (نوشته عبدالحميد جوده السحار) مي کند. در اواسط سال 1331 تحصيلات علي در دانشسرا تمام شد و پس از مدتي شروع به تدريس در مدرسه کاتب پور احمدآباد کرد. و همزمان به فعاليتهاي سياسيش ادامه داد. کتاب «مکتب واسطه» نيز در همين دوره نوشته شده است. در سال 1334 پس از تاسيس دانشکده علوم و ادبيات انساني مشهد وارد آن دانشکده شد. در دانشکده مسئول انجمن ادبي دانشجويان بود در همين سالهاست که آثاري از اخوان ثالث مانند کتاب ارغنون (1330) و کتاب زمستان (1335) و آخر شاهنامه (1328) به چاپ رسيد و او را سخت تحت تاثير قرار داد. در اين زمان فعاليتهاي سياسي ـ اجتماعي شريعتي در نهضت (جمعيتي که پس از کودتاي 28 مرداد توسط جمعي از مليون خراسان ايجاد شده که علي شريعتي يکي از اعضا آن جمعيت بود). آشنايي او با خانم پوران شريعت رضوي در دانشکده ادبيات منجر به ازدواج آن دو در سال 1337 مي گردد. و پس از چند ماه زندگي مشترک به علت موافقت با بورسيه تحصيلي او در اوايل خرداد ماه 1338 براي ادامه تحصيل راهي فرانسه مي شود. در طول دوران نحصيل در اروپا علاوه بر نهضت آزاديبخش الجزاير با ديگر نهضتهاي ملي افريقا و آسيا، آشنايي پيدا کرد و به دنبال افشاي شهادت پاتريس لومومبا در 1961 تظاهرات وسيعي از سوي سياهپوستان در مقابل سفارت بلژيک در پاريس سازمان يافته بود که منجر به حمله پليس و دستگيري عده زيادي از جمله دکتر علي شريعتي شد. دولت فرانسه که با بررسي وضع سياسي او، تصميم به اخراج وي گرفت اما با حمايت قاضي سوسياليست دادگاه، مجبور مي شود اجراي حکم را معوق گذارد. وي در سال 1963 با درجه دکتري يونيورسيته فارغ التحصيل شد و پس از مدتي او به همراه خانواده و سه فرزندش به ايران بازگشت و در مرز بازرگان توسط مأموران ساواک دستگير شد.


     


    پس از بازگشت از اروپا


    پس از پنج سال تحصيل و آموختن و فعاليت سياسي، در اروپا، بازگشت به فضاي راکد و بسته جامعه ايران و آن هم تدريس در دبيرستان بسيار رنج آور بود، سال بعد (وي) پس از قبولي در امتحان به عنوان کارشناس کتب درسي به تهران منتقل مي شود و با آقايان برقعي و باهنر و دکتر بهشتي که از مسئولين بررسي کتب ديني بودند، همکاري مي کند. ترجمه کتاب «سلمان پاک» اثر پروفسور لوئي ماسينيون حاصل تلاش او در اين دوره است. از سال 1345 او به استاديار رشته تاريخ در دانشکده مشهد استخدام مي شود. موضوعات اساسي تدرس او را مي توان به چند بخش تقسيم کرد: تاريخ ايران، تاريخ و تمدن اسلامي و تاريخ تمدنهاي غير اسلامي. از همان آغاز روش تدريس، برخوردش با مقررات متداول در دانشکده و رفتارش با دانشجويان، او را از ديگر استادان متمايز مي کرد. چاپ کتاب اسلام شناسي و موفقيت درسهاي دکتر علي شريعتي در دانشکده مشهد و ايراد سخنرانيهاي او در حسينيه ارشاد در تهران موجب شد که دانشکده هاي ديگر ايران از او تقاضاي سخنراني کنند اين سخنرانيها از نيمه دوم سال 1347 آغاز شد. مجموعه اين فعاليتها مسئولين دانشگاه را بر آن داشت که  ارتباط او با دانشجويان را قطع کنند و به کلاسهاي وي که در واقع به جلسات سياسي ـ فرهنگي بيشتر شباهت داشت، خاتمه دهند. در پي اين کشمکشها و دستور شفاهي ساواک به دانشگاه مشهد کلاسهاي درس او، از مهرماه 1350، رسماً تعطيل شد. از اواخر آبان ماه 51 بخاطر سخنراني هاي ضد رژيم، زندگي مخفي وي آغاز شد و پس از چند ماه زندگي مخفي درمهرماه سال 1352 خود را به ساواک معرفي کرد که تا 18 ماه او را در سلول انفرادي زنداني کردند؛ که نهايتاً در اواخر اسفند ماه سال 53 او از زندان آزاد مي شود و بدين ترتيب مهمترين فصل زندگي اجتماعي و سياسي وي خاتمه مي يابد. در اين دوران که مجبور به خانه نشيني بود؛ فرصت يافت تا به فرزندانش توجه بيشتري کند. در سال 55، با فرستادن پسرش (احسان) به خارج از کشور فرصت يافت تا مقدمات برنامه هجرت خود را فراهم کند. دکتر شريعتي نهايتا در روز 26 ارديبهشت سال 1356 از ايران، به مقصد بلژيک هجرت کرد و پس از اقامتي سه روزه در بروکسل عازم انگلستان شد و در منزل يکي از بستگان نزديک همسر خود اقامت گزيد و پس از گذشت يک ماه در 29 خرداد همان سال به نحو مشکوک درگذشت و با مشورت استاد محمد تقي شريعتي و کمک دوستان و ياران او از جمله شهيد دکتر چمران و امام موسي صدر در جوار حرم مطهر حضرت زينب (س) در سوريه به خاک سپرده شد.



  • نويسنده: حسن نيکدل(يکشنبه 17/10/1385 ساعت 1:0 صبح)

  • نظرات ديگران ( )

  •   + عيد سعيد قربان و عيد غدير بر تمام مسلمانان و شيعيان مبارک باد
  •                                                                                


                                                    









    اولين معنايي که از عيد به ذهن ميرسد، تغييراتي است که انسان از ظاهر خود و يا در طبيعت ميبيند . اين آرايش ظاهري همچون پوشيدن لباس نو و آمدن بهار طبيعت به يک معنا عيد ناميده شده است .


    در روايتي از امير المومنين علي عليه السلام آمده است که : هر روزي که انسان در آن به زشتي آلوده نگردد آن روز عيد است چرا که زشتي مهمترين بستر ظهور نزاع ميان آدميان است وباعث برهم خوردن آرامش دروني و بيروني انسانها ميگردد و اين همان چيزي است که با عيد يعني آرامش و شادماني منافات دارد .

     از سوي ديگر حرکت انسانها به سوي علم و معرفت همواره با شادماني و نشاط توأم است خاصه آنکه وقتي  انسان معناي جديدي کشف ميکند ، ابتهاج زائد الوصفي تمام وجود آدمي را در بر ميگيرد ، آن لحظه تازه عيد ناميده ميشود .

     معناي ديگري که از عيد,عارفان به ما آموخته اند ، جان باختن و قرباني کردن جان خويش در پاي معشوق است . و نماد ظاهري آن ايام حج و عيد قربان است که حيواني را انسان به عنوان تحفه و هديه به طرف جايگاه معيني ميبرد تا براي کامل شدن عبادت قرباني کند . مولوي در اين معنا گفته است :  

        خويش فربه مينماييم از پي قربان عيد           کان قصاب عاشقان بس خوب و زيبا ميکشد

      کشته شدن در پاي محبوب و قرباني کردن خود مهمترين تعريفي است که مولوي ازعيد به ما ميدهد              


    در تمامي اين تعريفها عيد براي انسان مطرح شده است ،يعني ما در شرايط ويژه اي احساس مبارکي و نو شوندگي داريم . اما به نظر ميرسد اين تازگي قبل از آنکه در رابطه با ما معني شود در باره توليد کننده اين شرايط يعني خداوند بايد معنا شود . چون خداوند « بديع السموات و الارض است » و خود را با عنوان «فتبارک الله احسن الخالقين» به ما معرفي نموده است . واز سوي ديگر اين مبارکي در تمامي ملک و ملکوت عالم جاري است ، لذا از اين خداي بزرگ و مبارک ميتوان هرلحظه طعم مبارکي را چشيد به همين دليل اگر عيدي است اولاً از آن خداست نه از آن آدميان ، و اين معنا با ساير تعاريف آمده در باب عيد يک فرق گوهري دارد که آن محوريت خداست .



  • نويسنده: حسن نيکدل(يکشنبه 10/10/1385 ساعت 1:46 صبح)

  • نظرات ديگران ( )

  •   + سوابق درگيري ايران و عراق










  • سوابق درگيري ايران و عراق
     


     


     


    حيات راستين يک ملت، همواره در گرو شناخت، معرفت و آن گاه توجه نسبت به آرمان ها و ارزش هاي خويش است و کوشش و تلاش جدي در حفظ پيشينه ها و دستاوردهاي ارزشمند و گرانقدرِ آرماني و ملي هر قوم و امتي، خود از جايگاه رفيع و والايي برخوردار مي باشد.


    دوران هشت سال دفاع مشروع امّت سلحشور ايران، در حفظ و اعتلاي نظام مقدّس اسلامي و حراست از مرزهاي عزّت و شرف اين مرز و بوم – به مثابه يکي از حساس ترين و بارزترين برهه هاي حيات راستين اين ملت – همچون نگيني، تا هميشه ي زمان، بر تارک تاريخ حماسه و ايثار و پايداري آزادگان جهان مي درخشد و اهتمام و تلاش در عرصه هاي گوناگون حفظ و پاسداري از آن ارزش ها و والايي ها، نيز به همان ميزان، مقدّس و در خور ارج نهادن است.


    حديث هشت سال دفاع مقدس، مقامت و مظلوميت ملتي که قلّه هاي سربلند ايثار و حماسه و شرف را در راه دفاع از کيان مکتب، انقلاب و ميهن اسلامي خويش در نور ديده است حکايت نامکرر و ماندگار دلاوري شهيدان و شاهداني است که با خون و جانشان سطرسطر تاريخ اين مرز و بوم اسلامي را نگاشته اند. مطرح ساختن اين همه شجاعت، رشادت و مقاومت دليرانه در چند صفحه کاري بس سخت و دشوار است و نمي توان حتي گوشه اي از آن را بيان کرد که چگونه ملت قهرمان ايران، مردانه ايستادگي کردند و پيروز شدند.


    در 31 شهريور 1359، رژيم بعثي عراق با تصميم و طرح قبلي و با هدف برانداختن نظام نوپاي جمهوري اسلامي ايران، جنگ تمام عيار را عليه اين کشور آغاز کرد. رييس جمهور عراق با ظاهر شدن در برابر دوربين هاي تلويزيون عراق با پاره کردن قرارداد 1975، آن قرارداد را يک طرفه زير پا گذاشت و آغاز تجاوز رژيم بعثي را اعلام کرد تا بتواند مطامع و خواسته هاي جاه طلبانه ي خود را از طريق جنگي ظالمانه و ناخواسته بر مردم ايران تحميل کند.


    جنگي نابرابر در شرايطي به ايران اسلامي تحميل شد که از جانب استکبار جهاني، به ويژه امريکا تحت فشار شديدي قرار داشت و در داخل کشور نيز جناح هاي وابسته به غرب و شرق با ايجاد هياهوي تبليغاتي و ايجاد درگيري هاي نظامي درصدد تضعيف دولت و تفرقه افکني بودند و نيروهاي نظامي کشور نيز به خاطر تبعات قهري انقلاب، هنوز مراحل بازسازي و ساماندهي را به طور کامل پشت سر ننهاده و هيچ گونه آمادگي براي مقابله با يک تهاجم گسترده و سراسري به طول 1200 کيلومتر را با دشمن نداشتند.


     


    امريکا براي به سازش کشاندن جمهوري اسلامي و در نهايت تسليم آن، فرصت حاصله از رخداد جنگ تحميلي را غنيمت شمرد و حمايت هاي پنهان و آشکار لازم را در کليه ي زمينه هاي سياسي، نظامي و اقتصادي از رژيم بعثي عراق به مورد اجرا گذاشت.


    از سوي ديگر، اتحاد جماهير شوروي سابق، با ترکيب حکومتي وقت، که متحد عراق محسوب مي شد، به خاطر ماهيت مستقل و غير وابسته ي انقلاب اسلامي که شعار نه شرقي و نه غربي را در سرلوحه ي سياست خارجي خود قرا داده و در رابطه اشغال افغانستان موضع گيري مستقلانه اي اتخاذ کرده و تجاوز اين ابرقدرت را محکوم کرده بود، خصومتش را با ارائه کمک هاي مختلف نظامي و اقتصادي به رژيم عراق مضاف گردانيد.


    ارتش عراق که براساس محاسبات عجولانه خود از وضعيت و شرايط داخلي و خارجي جمهوري اسلامي، فتح يک هفته اي تهران را تعقيب مي کرد، در روزهاي نخست تجاوز، بدون آن که با مانعي جدي در مرزها برخورد کند، تا دروازه هاي اهواز و خرمشهر پيش تاخت و با مشاهده ي اين وضعيت، به تجاوز خود ادامه داد. تحت چنين اوضاع و احوال، امام قدس سره به خروش آمد و نداي ملکوتيش دل هاي شيفتگان انقلاب و جمهوري اسلامي را مطمئن و آرام نمود و ملت شجاع ايران را جهت دفاع از کيان نظام مقدّس جمهوري اسلامي و کشور ايران آماده کرده. بدين سان دشمن که در روزهاي اوّل تجاوز، مقاومتي جدي و چشمگير در برابر خود مشاهده نکرده بود، به هنگام هجوم به خرمشهر با مقاومت قهرمانانه مردم اين شهر و رزمندگان اسلام رو به رو شد و اين واقعيت را پذيرفت که آنچه را محاسبه و پيش بيني نموده بود، فرضيه اي بيش نبوده و اين خيال پردازي ها و واقعيات فاصله ي بسيار وجود دارد.


    خلق حماسه ها آغاز شد و علي رغم کارشکني ها رييس جمهور وقت، در جايگاه فرماندهي کل قوا، مقاومت سرسختانه ي دلاوران اسلام و فرزندان قرآن اوج گرفت. سراسر جبهه ها، آوردگاه تن و تانک بود، عشقي بي پايان و فنا ناپذير به خدا و امدادهاي الهي و اعتقاد و ايمان به مبدأ و معاد، عاملي بود تا دلاور مردان جمهوري اسلامي مرگ را با آغوش باز پذيرا شوند و شهادت را کمال مطلوب بدانند.


    دفاع مقدس و همه جانبه مردم مسلمان و انقلابي ايران اعم از واحدهاي جنگ هاي چريکي و پارتيزاني که توسط «سپاه پاسدارن انقلاب اسلامي» سازماندهي شده بود و عناصر «واحد جنگ هاي نامنظم» تحت فرماندهي شهيد دکتر چمران (وزير دفاع و نماينده امام خميني قدس سره در شوراي عالي دفاع)، واحدهاي کلاه سبز هاي نيروي زميني ارتش و تکاوران نيروي دريايي ارتش جمهوري اسلامي ايران، گروهي چريکي تحت سرپرستي و نظارت مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي و نيز برخي از گروه هاي عشايري مسلح (که بيشتر در نواحي مرزي شمال غرب و غرب کشور مستقر بودند) با حملات متعدد و زنجيره اي عليه واحدها، سنگرها و خودروها و نفرات جلودار و نيز گشتي هاي قواي متجاوز عراق آغاز گرديد.


    هم زمان با مقاومت اين نيروها، واحدهاي توپخانه، هواپيماها و هليکوپترهاي بمب افکن و موشک انداز ارتش جمهوري اسلامي ايران، خطوط و نيروهاي پيشتاز ارتش متجاوز عراق و نيز خطوط و واحدهاي عقبه و پشتيباني ارتش عراق، پل ها، انبارهاي مهمات، ستون هاي تانک و زره پوش، خودروهاي حامل نفرات و مهمات و تجهيزات و نيز تأسيسات و پايگاه هاي اقتصادي و نظامي و رژيم عراق را در عمق آن کشور و نيز نواحي اشغال شده در خاک ايران را آماج حملات کوبنده خود قرار دادند که حمله حدود 140 فروند از هواپيماهاي جنگنده ي ارتش اسلام در يکي از نخستين روزهاي دفاع مقدس از جمله جالب ترين آنهاست.


    مجموعه ي اين عمليات ها و امدادهاي الهي شگفت انگيز و رعبي که خداي متعال در دل دشمن انداخت، مانع شد تا نيروهاي عراقي در مناطقي که قابل پيشروي به نظر مي رسيد، مکث و تأمل کنند و اين امر باعث شد مناطقي مثل دزفول و انديمشک و تأسيسات نظامي و اقتصادي آنها سالم بماند و اهواز از خطر محاصره دشمن در امان بماند.


     


    سابقه اختلافات مرزي ايران با همسايگان غرب کشور


    اختلافات مرزي ايران و عراق به دوران حکومت سلسله صفوي در ايران و دولت عثماني که عراق بخشي از خاک آن بوده است، باز مي گردد و هميشه شاخص ترين مظهر اختلافات بين ايران و همسايه ي غربي او مسايل مربوط به حدود دو کشور بوده که هميشه سياست تهران – استانبول و بعداً بغداد را توجيه مي کرده و ساير مسايل را هر چند ريشه هاي عميق داشته اند تحت الشعاع قرار مي داده است.


    تا دوران قاجاريه، حدود و ثغور دو کشور تعيين نشده بود – در آن هنگام براي نسختين بار تلاش هايي در اين زمينه انجام شد؛ يعني مسايل مرزي اساس اختلافات و شاخص روابط سياسي ايراني و عثماني گرديد. پس از تأسيس کشور عراق نيز، بار ديگر موضوع تعيين دقيق مرزهاي دو کشور محور روابط سياسي بوده و اين مسأله هميشه باعث پيچيدگي روابط شده است. از جمله قراردادهايي که در مورد اختلافات ايران و عراق به ثبت رسيده است، مي تواند به اين قراردادها اشاره کرد:


    قرارداد سال 1639 ميلادي، ما بين دولت هاي صفوي و عثماني در مورد مرزهاي آبي و خشکي دو کشور، قرارداد مرزي 1764، ميان نادرشاه افشار و سلطان عثماني، قرارداد «ارض روم» که متعاقب جنگ هاي دو ساله (23 – 1821) بين حکومت وقت ايران و امپراتوري عثماني در مورد حدود مرزي دو کشور به امضا رسيد، معاهده 21 دسامبر 1911، در تهران و معاهده ي 1913، در قسطنطنيه (ترکيه امروزي) که به موجب آن کميسيوني متشکل از نمايندگان ايران و عراق، عثماني، روسيه و انگليس کار تعيين مرزها را به عهده مي گرفت، قرارداد سال 1937، مرزي ايران و عراق که تحت فشار انگليسي ها به ايران تحميل شد و برخلاف اصول و قواعد جاري بين المللي – که مبتني بر حاکميت مشترک کشورهاي هم جوار بر رودخانه مرزي است و مرز آبي بين دو کشور را در خط ميانه يا خط القعر رودخانه در نظر مي گيرد – براساس حاکميت عراق بر محدوده ي کوچک مقابل آبادان که در حدود پنج کيلومتر مي باشد، تنظيم شده است. با وجود اين عراق هم تعهداتي در حدود تأمين آزادي کشتيراني در شط العرب و رعايت حقوق ايران در اين رودخانه مرزي و صرف عوايد حاصله از محل عوارض مأخوذه از کشتي ها براي نگهداري و لايروبي و بهبود کشتيراني در اين راه آبي به عهده گرفته بود که عملاً آنها را مراعات نمي کرد.


    دولت عراق به تعهدات خود در مورد تعين خطوط مرزهاي زميني دو کشور و نصب علايم مرزي هم عمل نکرده بود تا اينکه در سال 1957، ايران و عراق درباره ي اجراي مفاد اين قرارداد و تعيين يک داور سوئدي براي تعيين خط مرزي و نصب علايم موافقت کردند، ولي پيش از آن که اين توافق به مرحله ي عمل برسد، رژيم سلطنتي عراق با يک کودتاي نظامي در ژوئيه سال 1958، سرنگون شد و ژنرال عبدالکريم قاسم رهبر نظامي جديد اين کشور شد.


     


    عبدالکريم قاسم در تاريخ 11 آذر 1338 (12 دسامبر 1959) گفت:


    «...عهدنامه ي 1937، بر اثر فشار به عراق تحميل شد و حاکميت دولت عراق به اندازه 5 کيلومتر در مقابل آبادان فقط براي اين منظور بخشيده شد که از طرف شرکت هاي نفتي مورد استفاده قرار گيرد و آنها از پرداخت ماليات به عراق رهايي يابند. عراق در موقعي که وضع بغرنجي داشت و تحت تأثير عوامل فشار بود،  5 کيلومتر به ايران بخشيد و در اين باره ايران مستحق نبود، ولي عراق اميدوار بود که مسايل مرزي حل شود. ليکن مسايل مرزي مسايل تاکنون حل نشده و اگر اين مسايل در آينده حل نشود، در مورد بخشش اين 5 کيلومتر پايبند نخواهيم بود و آن را به مادر ميهن باز خواهيم گرداند ...» (1)


    بعد از اظهارات عبدالکريم قاسم، راديو و مطبوعات عراق، جنگ تبليغاتي شديدي عليه ايران آغاز کردند که راديو مطبوعات ايران هم پاسخ گفتند و وزير امور خارجه وقت ايران در آذر 1338، سخنان مشروحي در مجلس شوراي ملي ايراد کرد.


    حکومت عبدالکريم قاسم طي يک کودتاي نظامي در 19 بهمن 1341، توسط يک نيروي ائتلافي طرفدار جمال عبدالناصر و حزب بعث سرنگون شد و عبدالسلام عارف، که طرفدار پان عربيسم بود، رييس جمهور شد. به دليل نزديکي عارف با ناصر و با توجه به تيرگي روزافزون روابط بين دولت ايران و حکومت ناصر، رژيم ايران نتوانست با دولت عبدالسلام عارف در مورد اختلاف هاي دو کشور به توافق رسد.


    به دنبال قتل عبدالسلام عارف در سال 1345، برادرش عبدالرحمان عارف جانشين او شد. عبدالرحمن بزاز نخست وزير عبدالرحمن عارف به منظور جلوگيري از تيره شدن روابط با ايران و عراق، اعلام کرد که قصد دارد مذاکراتي با مسؤولان ايراني انجام دهد و سرانجام نيز دو کشور در مورد موضوعات زير به توافق رسيدند:


    1- عقب نشيني نيروهاي ايراني از نواحي مرزي


    2- پايان دادن متقابل به اتهامات و جنگ تبليغاتي


    3- تشکيل کميته هاي مشترک به منظور مذاکره درباره ي مسايل مورد اختلاف


    سازمان افسران جوان (جنبش انقلابي عرب) به رهبري ژنرال حسن البکر و صالح عماش و حردان تکريتي در صبحگاه17 ژوئيه 1968، کاخ نخست وزيري و رييس جمهوري را محاصره کردند. عبدالرحمان عارف تسليم شد. و به دنبال آن رژيم بعثي جديد عراق به رياست احمد حسن البکر سياست خشن و آشتي ناپذيري را نسبت به ايران در پيش گرفت.


    روز پانزدهم آوريل سال 1969، دولت عراق شط العرب را جزيي از قلمرو خود اعلام کرد و به دولت ايران اخطار نمود، به کشتي هايي که پرچم ايران را در شط العرب برافراشته است دستور دهد که پرچم خود را پايين بياورند. عراق همچنين تهديد کرد: « اگر در اين کشتي ها افرادي از نيروي دريايي ايران باشند بايد آن کشتي ها را ترک کنند و در غير اين صورت عراق با قوه ي قهريه افراد نيروي دريايي ايران را از کشتي ها خارج خواهد کرد و در آينده نيز اجازه نخواهد داد کشتي هايي که به بنادر ايران حرکت مي کنند وارد شط العرب شوند...»


    واکنش دولت ايران نسبت به سخنان معاون وزارت امور خارجه عراق – (نعمة النعمه) که آن را يک اتمام حجت به شمار مي آورد – سريع و قاطع بود. امير خسرو افشار قائم مقام وقت وزير امور خارجه ايران در 30 ارديبهشت 1348 (آوريل 1969) طي نطقي در مجلس سنا لغو معاهده ي 1937، را به طور رسمي اعلام کرد. دولت عراق که با عزم راسخ ايران در دفاع از حقوق خود مواجه شده بود، از هر گونه اقدام نظامي عليه ايران خودداري کرد.


    در 9 آذر 1350 (30 نوامبر 1971) نيروهاي نظامي ايران وارد جزاير ابوموسي، تنب بزرگ و تنب کوچک شدند و به اين ترتيب حاکميت ايران بر جزاير مذکور اعاده شد. اين اقدام 24 ساعت قبل از انقضاي مدت معاهده قيموميت بريتانيا و خروج نيروهاي آن کشور از خليج فارس صورت گرفت و دليل اين امر به ظاهر آن بود که دولت ايران در اين مسأله خود را با بريتانيا طرف مي دانست نه با شيخ نشين ها. اين مسأله بهانه ي تازه اي براي تشديد جنگ تبليغاتي عليه ايران شد. دولت عراق در واکنش به اين حرکت ايران؛ با اعزام عده اي از مقام هاي عالي رتبه حزبي و دولتي به کشورهاي جنوب خليج فارس، تلاش گسترده اي به عمل آورد.


     


     



  • نويسنده: حسن نيکدل(جمعه 8/10/1385 ساعت 1:42 صبح)

  • نظرات ديگران ( )

  •   + السلام عليک يا جواد الائمه (ع) -------شهادت امام محمد تقي بر هم
  •                                                        السلام عليک يا جواد الائمه  (ع)


    امام نهم شيعيان حضرت جواد (ع ) در سال 1095 هجرى در مدينه ولادت يافت . نام نامى اش محمّد معروف به جواد و تقى است .
    القاب ديگرى مانند: رضى و متقى نيز داشته ولى تقى از همه معروفتر مى باشد.
    مادر گرامى اش سبيکه يا خيزران است که اين هر دو نام در تاريخ زندگى آن حضرت ثبت است .
    امام محمّد تقى (ع ) هنگام وفات پدر حدود 8 ساله بود.
    پس از شهادت جانگداز حضرت رضا عليه السلام در اواخر ماه صفر سال 203 ه‍ مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالائمه (ع ) انتقال يافت .
    ماءمون خليفه عباسى که همچون ساير خلفاى بنى عباس از پيشرفت معنوى و نفوذ باطنى امامان معصوم و گسترش فضائل آنها در بين مردم هراس ‍ داشت ، سعى کرد ابن الرضا را تحت مراقبت خاص خويش قرار دهد.
    (از اينجا بود که ماءمون نخستين کارى که کرد، دختر خويش امّ الفضل را به ازدواج حضرت امام جواد (ع ) درآورد، تا مراقبى دائمى و از درون خانه ، بر امام گمارده باشد. رنجهاى دائمى که امام جواد (ع ) از ناحيه اين ماءمور خانگى برده است ، در تاريخ معروف است ).(98)
    از روشهايى که ماءمون در مورد حضرت رضا (ع ) بکار مى بست ، تشکيل مجالس بحث و مناظره بود. (99) ماءمون و بعد معتصم عباسى مى خواستند از اين راه - به گمان باطل خود - امام (ع ) را در تنگنا قرار دهند. در مورد فرزندش حضرت جواد (ع ) نيز چنين روشى را بکار بستند. بخصوص که در آغاز امامت هنوز سنى از عمر امام جواد (ع ) نگذشته بود. ماءمون نمى دانست که مقام ولايت و امامت که موهبتى است الهى ، بستگى به کمى و زيادى سالهاى عمر ندارد.
    بارى ، حضرت جواد (ع ) با عمر کوتاه خود که همچون نوگل بهاران زودگذر بود، و در دوره اى که فرقه هاى مختلف اسلامى و غير اسلامى ميدان رشد و نمو يافته بودند و دانشمندان بزرگى در اين دوران ، زندگى مى کردند و علوم و فنون ساير ملتها پيشرفت نموده و کتابهاى زيادى به زبان عربى ترجمه و در دسترس قرار گرفته بود، با کمى سن وارد بحثهاى علمى گرديد و با سرمايه خدايى امامت که از سرچشمه ولايت مطلقه و الهام ربانى مايه ور بود، احکام اسلامى را مانند پدران و اجداد بزرگوارش گسترش داد و به تعليم و ارشاد پرداخت و به مسائل بسيارى پاسخ گفت . براى نمونه ، يکى از مناظره هاى ( احتياجات ) حضرت امام محمّد تقى (ع ) را در زير نقل مى کنيم :
    (عياشى در تفسير خود از ذرقان که همنشين و دوست احمد بن ابى دؤ اد بود، نقل مى کند که ذرقان گفت : روزى دوستش (ابن ابى دؤ اد) از دربار معتصم عباسى برگشت و بسيار گرفته و پريشان حال به نظر رسيد. گفتم : چه شده است که امروز اين چنين ناراحتى ؟ گفت : در حضور خليفه و ابوجعفر فرزند على بن موسى الرضا جريانى پيش آمد که مايه شرمسارى و خوارى ما گرديد. گفتم چگونه ؟ گفت : سارقى را به حضور خليفه آورده بودند که سرقتش آشکار و دزد اقرار به دزدى کرده بود. خليفه طريقه اجراى حد و قصاص را پرسيد. عده اى از فقها حاضر بودند، خليفه دستور داد بقيه فقيهان را نيز حاضر کردند، و محمّد بن على الرضا را هم خواست .
    خليفه از ما پرسيد:
    حد اسلامى چگونه بايد جارى شود؟
    من گفتم : از مچ دست بايد قطع گردد.
    خليفه گفت : به چه دليل ؟
    گفتم : بدليل آنکه دست شامل انگشتان و کف دست تا مچ دست است ، و در قرآن کريم در آيه تيمم آمده است : (( فامسحوا بوجوهکم و ايديک . )) بسيارى از فقيهان حاضر در جلسه گفته مرا تصديق کردند.
    يک دسته از علماء گفتند: بايد دست را از مرفق بريد.
    خليفه پرسيد: به چه دليل ؟
    گفتند: به دليل آيه وضو که در قرآن کريم آمده است :... (( و ايديکم الى المرافق . )) و اين آيه نشان مى دهد که دست دزد را بايد از مرفق بريد.
    دسته ديگر گفتند: دست را از شانه بايد بريد چون دست شامل تمام اين اجراء مى شود.
    و چون بحث و اختلاف پيش آمد، خليفه روى به حضرت ابوجعفر محمّد بن على کرد و گفت :
    يا اباجعفر، شما در اين مسئله چه مى گوييد؟
    آن حضرت فرمود: علماى شما در اين باره سخن گفتند. مرا از بيان مطلب معذور بدار.
    خليفه گفت : به خدا سوگند که شما هم بايد نظر خود را بيان کنيد.
    حضرت جواد فرمود: اکنون که مرا سوگند مى دهى پاسخ آن را مى گويم . اين مطالبى که علماى اهل سنت درباره حد دزدى بيان کردند خطاست . حد صحيح اسلامى آنست که بايد انگشتان دست را غير از انگشت ابهام قطع کرد.
    خليفه پرسيد: چرا؟
    امام (ع ) فرمود: زيرا رسول اللّه (ص ) فرموده است سجود بايد بر هفت عضو از بدن انجام شود: پيشانى ، دو کف دست ، دو سر زانو، دو انگشت ابهام پا، و اگر دست را از شانه يا مرفق يا مچ قطع کنند براى سجده حق تعالى محلى باقى نمى ماند، و در قرآن کريم آمده است : (( (و ان المساجد للّه ...) )) سجده گاه ها از آن خداست ، پس کسى نبايد آنها را ببرد.
    معتصم از اين حکم الهى و منطقى بسيار مسرور شد، و آن را تصديق کرد و امر نمود انگشتان دزد را براى حکم حضرت جواد (ع ) قطع کردند.
    ذرقان مى گويد: ابن ابى دؤ اد سخت پريشان شده بود، که چرا نظر او در محضر خليفه رد شده است . سه روز پس از اين جريان نزد معتصم رفت و گفت :
    يا اميرالمؤ منين ، آمده ام تو را نصيحتى کنم و اين نصيحت را به شکرانه محبتى که نسبت به ما دارى مى گويم . معتصم گفت : بگو.
    ابن ابى دؤ اد گفت : وقتى مجلسى از فقها و علما تشکيل مى دهى تا يک مسئله يا مسائلى را در آن جا مطرح کنى ، همه بزرگان کشورى و لشکرى حاضر هستند، حتى خادمان و دربانان و پاسبانان شاهد آن مجلس و گفتگوهايى که در حضور تو مى شود هستند، و چون مى بينند که راءى علماى بزرگ تو در برابر راءى محمّد بن على الجواد ارزشى ندارد، کم کم مردم به آن حضرت توجه مى کنند و خلافت از خاندان تو به خانواده آل على منتقل مى گردد، و پايه هاى قدرت و شوکت تو متزلزل مى گردد.
    اين بدگويى و اندرز غرض آلود در وجود معتصم کار کرد و از آن روز در صدد برآمد اين مشعل نورانى و اين سرچشمه دانش و فضيلت را خاموش ‍ سازد.(100)
    اين روش را - قبل از معتصم - ماءمون نيز در مورد حضرت جوادالائمه (ع ) بکار مى برد، چنانکه در آغاز امامت امام نهم ، ماءمون دوباره دست به تشکيل مجالس مناظره زد و از جمله از يحيى بن اکثم که قاضى بزرگ دربار وى بود، خواست تا از امام (ع ) پرسشهايى کند، شايد بتواند از اين راه به موقعيت امام (ع ) ضربتى وارد کند. امّا نشد، و امام از همه اين مناظرات سربلند در آمد.
    روزى از آنجا که (يحيى بن اکثم ) به اشاره ماءمون مى خواست پرسشهاى خود را مطرح سازد ماءمون نيز موافقت کرد، و امام جواد (ع ) و همه بزرگان و دانشمندان را در مجلس حاضر کرد. ماءمون نسبت به حضرت امام محمّد تقى (ع ) احترام بسيار کرد و آن گاه از يحيى خواست آنچه مى خواهد بپرسد، يحيى که پيرمردى سالمند بود، پس از اجازه ماءمون و حضرت جواد (ع ) گفت : اجازه مى فرمايى مساءله اى از فقه بپرسم ؟ حضرت جواد فرمود:
    آنچه دلت مى خواهد بپرس .
    يحيى بن اکثم پرسيد: اگر کسى در حال احرام قتل صيد کرد چه بايد بکند؟
    حضرت جواد (ع ) فرمود: آيا قاتل صيد محلّ (101) بوده يا محرم ؟ عالم بوده يا جاهل ؟ به عمد صيد کرده يا به خطا؟ محرم آزاد بوده يا بنده ؟ صغير بوده يا کبير؟ اول قتل او بوده يا صياد بوده و کارش صيد بوده ؟ آيا حيوانى را که کشته است صيد تمام بوده يا بچه صيد؟ آيا در اين قتل پشيمان شده يا نه ؟ آيا اين عمل در شب بوده يا روز؟ احرام محرم براى عمره بوده يا احرام حج ؟
    يحيى دچار حيرت عجيبى شد. نمى دانست چگونه جواب گويد، سر به زير انداخت و عرق خجالت بر سر و رويش نشست . درباريان يکديگر نگاه مى کردند. ماءمون نيز که سخت آشفته حال شده بود در ميان سکوتى که بر مجلس حکمفرما بود، روى به بنى عباس و اطرافيان کرد و گفت :
    - ديديد و ابوجعفر محمّد بن على الرضا را شناختيد؟(102)
    سپس بحث را تغيير داد تا از حيرت حاضران بکاهد.
    بارى ، موقعيت امام جواد (ع ) پس از اين مناظرات بيشتر استوار شد.
    امام جواد (ع ) در مدت 17 سال دوران امامت به نشر و تعليم حقايق اسلام پرداخت ، و شاگردان و اصحاب برجسته اى داشت که : هر يک خود قله اى بودند از قله هاى فرهنگ و معارف اسلامى مانند:
    ابن ابى عمير بغدادى ، ابوجعفر محمّد بن سنان زاهرى ، احمد بن ابى نصر بزنطى کوفى ، ابو تمام حبيب اوس طائى ، شاعر شيعى مشهور، ابوالحسن على بن مهزيار اهوازى و فضل بن شاذان نيشابورى که در قرن سوم هجرى مى زيسته اند.
    اينان نيز (همچنانکه امام بزرگوارشان هميشه تحت نظر بود) هر کدام به گونه اى مورد تعقيب و گرفتارى بودند. فضل بن شاذان را از نيشابور بيرون کردند. عبداللّه بن طاهر چنين کرد و سپس کتب او را تفتيش کرد و چون مطالب آن کتابها را - درباره توحيد و... به او گفتند قانع نشد و گفت مى خواهم عقيده سياسى او را نيز بدانم .
    ابوتمام شاعر نيز از اين امر بى بهره نبود، اميرانى که خود اهل شعر و ادب بودند حاضر نبودند شعر او را - که بهترين شاعر آن روزگار بود، چنانکه در تاريخ ادبيات عرب و اسلام معروف است - بشنوند و نسخه از آن داشته باشند. اگر کسى شعر او را براى آنان ، بدون اطلاع قبلى ، مى نوشت و آنان از شعر لذت مى بردند و آن را مى پسنديدند، همين که آگاه مى شدند که از ابوتمام است يعنى شاعر شيعيت معتقد به امام جواد (ع ) و مروّج آن مرام - دستور مى دادند که آن نوشته را پاره کنند. ابن ابى عمير - عالم ثقه مورد اعتماد بزرگ - نيز در زمان هارون و ماءمون ، محبت هاى بسيار ديد. او را سالها زندانى کردند، تازيانه ها زدند. کتابهاى او را که ماءخذ عمده علم دين بود، گرفتند و باعث تلف شدن آنها شدند و... (103) بدين سان دستگاه جبار عباسى با هواخواهان علم و فضيلت رفتار مى کرد و چه ظالمانه !
    شهادت حضرت جواد (ع )
    اين نوگل باغ ولايت و عصمت گرچه کوتاه عمر بود ولى رنگ و بويش مشام جانها را بهره مند ساخت . آثار فکرى و رواياتى که از آن حضرت نقل شده و مسائلى را که آن امام پاسخ گفته و کلماتى که از آن حضرت بر جاى مانده ، تا ابد زينت بخش صفحات تاريخ اسلام است . دوران عمر آن امام بزرگوار 25 سال و دوره امامتش 17 سال بوده است .
    معتصم عباسى از حضرت جواد (ع ) دعوت کرد که از مدينه به بغداد بيايد. امام جواد در ماه محرم سال 220 هجرى به بغداد وارد شد. معتصم که عموى امّ الفضل زوجه حضرت جواد بود، با جعفر پسر ماءمون و امّ الفضل بر قتل آن حضرت همداستان شدند.
    علت اين امر - همچنان که اشاره کرديم - اين انديشه شوم بود که مبادا خلافت از بنى عباس به علويان منتقل شود. از اين جهت ، در صدد تحريک امّ الفضل بر آمدند و به وى گفتند تو دختر و برادرزاده خليفه هستى ، و احترامت از هر جهت لازم است و شوهر تو محمّد بن على الجواد، مادر علتى هادى فرزند خود را بر تو رجحان مى نهد.
    اين دو تن آن قدر وسوسه کردند تا امّ الفضل - چنانکه روش زنان نازاست - تحت تاءثير حسادت قرار گرفت و در باطن از شوهر بزرگوار جوانش آزرده خاطر شد و به تحريک و تلقين معتصم و جعفر برادرش ، تسليم گرديد. آنگاه اين دو فرد جنايتکار سمى کشنده در انگور وارد کردند و به خانه امام فرستادند تا سياه روى دو جهان ، امّ الفضل ، آنها را به شوهرش بخوراند. امّ الفضل طبق انگور را در برابر امام جواد (ع ) گذاشت ، و از انگورها تعريف و توصيف کرد، و حضرت جواد (ع ) را به خوردن انگور وادار و در اين امر اصرار کرد. امام جواد (ع ) مقدارى از آن انگور را تناول فرمود. چيزى نگذشت آثار سم را در وجود خود احساس فرمود و درد و رنج شديدى بر آن حضرت عارض گشت . امّ الفضل سيه کار با ديدن آن حالت دردناک در شوهر جوان ، پشيمان و گريان شد؛ امّا پشيمانى سودى نداشت .
    حضرت جواد (ع ) فرمود: چرا گريه مى کنى ؟ اکنون که مرا کشتى گريه تو سودى ندارد. بدان که خداوند متعال در اين چند روزه دنيا تو را به دردى مبتلا کند و به روزگارى بيفتى که نتوانى از آن نجات يافت .
    در مورد مسموم کردن حضرت جواد (ع ) قولهاى ديگرى هم نقل شده است .(104)
    زنان و فرزندان حضرت جواد (ع )
    زن حضرت جواد (ع ) ام الفضل دختر ماءمون بود. حضرت جواد (ع ) از ام الفضل فرزندى نداشت . حضرت امام محمّد تقى زوجه ديگرى مشهور به امّ ولد (105) و به نام سمانه مغربيه داشته است . فرزندان آن حضرت را 4 پسر و 4 دختر نوشته اند بدين شرح :
    1 - حضرت ابوالحسن امام على النقى (هادى )
    2 - ابواحمد موسى مبرقع
    3 - ابواحمد حسين
    4 - ابوموسى عمران
    5 - فاطمه
    6 - خديجه
    7 - امّ کلثوم
    8 - حکيمه
    حضرت جواد (ع ) مانند جده اش فاطمه زهرا کوتاه زندگانى و عمرى سراسر رنج و مظلوميت داشت . بدخواهان نگذاشتند اين مشعل نورانى نورافشانى کند. امام نهم ما در آخر ماه ذيقعده سال 220 ه‍ به سراى جاويدان شتافت . قبر مطهرش در کاظميه يا کاظمين است ، عقب قبر منور جدش حضرت موسى بن جعفر (ع ) زيارتگاه شيعيان و دوستداران است .
    از سخنان حضرت جواد (ع )
    1 - اعتماد به خداوند متعال بهاى هر چيز گران است و نردبانى است به سوى هر بلندى .
    2 - عزت مؤ من در بى نيازى او از مردم است .
    3 - ولى و دوستدار خدا در آشکار و دشمن خدا در پنهانى مباش .
    4 - هر که به برادرى به جهت خداوند تعالى ، بهره دهد (يا بهره گيرد) خانه اى در بهشت بهره داده (يا بهره گرفته ) است .
    5 - کسى که خداوند متعال يذيرنده تعهد اوست چگونه تلف شود؟ کسى که از خدا بريد و به ديگرى پيوست چگونه نجات يابد؟ کسى که از راه غير علم (يعنى از طريق جهالت و نادانى ) عمل کند، بيش از آنکه اصلاح امور کند موجب فساد و تباهى خواهد شد.
    6 - از دوستى با آدم نادان و بد بپرهيز، زيرا مانند شمشير کشيده است ، منظرش نيکوست ولى آثارش زشت مى باشد.
    7 - کسى که امين خيانتکاران باشد، همين کار در دغلى و خيانتش کافى است .
    8 - شخص مؤ من نيازمند به خصلت است : توفيق از جانب حق تعالى ، واعظى از نفس خود که پيوسته او را پند دهد و قبول کند، پذيرش نصيحت از آنکه او را به هدايت وادارد و نصحيت کند.(106) 
     



  • نويسنده: حسن نيکدل(سه‏شنبه 28/9/1385 ساعت 10:35 عصر)

  • نظرات ديگران ( )

  •   + پاسخ يک مسلمان به پاپ
  • پاپ «بنديکت شانزدهم» راست مي گويد اسلام دين گفتگو نيست اسلام دين خشونت طلبي است اسلام با عقل جور در نمي آيد مسحيت با استدلال بيشتر جور مي آيد - معني جهاد همان خشنونت طلبي است

    پاپ «بنديکت شانزدهم» راست مي گويد اسلام دين گفتگو نيست اسلام دين خشونت طلبي است اسلام با عقل جور در نمي آيد مسحيت با استدلال بيشتر جور مي آيد - معني  جهاد همان خشنونت طلبي است


    من واقعا با حرفهاي اين حکيم بلند مرتبه موافقم واقعا راست گفته اسلام دين گفتگو و استدلال نيست مگر نمي بينيد که  اسلام هيچگاه  در کتابش مردم و تمام عالمان و دانشمندان زمين را به مبازره نطلبيده و در سوره بقره نگفته است که( اگر شما درباره اين قرآن که از جانب خدا بر پيامبر اسلام نازل شده شک داريد پس سوره اي همانند آن بياوريد و از همه کساني که مي توانيد از علما ، دانشمندان ، فصحا ، انديشمندان و... بجز خداوند کمک بگيريد اگر راستگو هستيد پس اگر اين کار را نکرديد و يقين که هرگز نمي توانيد پس به آن آتشي که خداوند شما را به آن وعده داده است ايمان بياوريد ) --- اين دين بزرگ مسحيت است که  اينجوري تحدي طلبي کرده گفته حريف مي طلبم


    اين مسلمانها نيستند که مدت 1400 ساله منتظرند که يکي از اون خوش آوازهاي صاحب سبک عرب آن زمان تا بحال و يا يکي که مثل اين آقاي پاپ که اينگونه حرف  مي زنه اگر عرضه دارد و اهل استدلال است يک سوره مثل سوره هاي قرآن بياره تا همه اين مسلمانها مسيحي بشوند مسحيان منتظرند 


    اي آقاي پاپ اگر خبر نداري به شما عرض مي کنم  که معجزه پيامبر ما کتاب اوست ، پيامبر و تمام اهل اسلام به حضرت مسيح ايمان دارند و ايشان را بيش از شما قبول دارند ، مسلمانان جهان حضرت مريم را جزو چهار بانوي بلند مرتبه عالم مي دانند ، قرآن ما مسيح و حواريون را به نيکي ياد کرده است و بارها با استدلال و منطق شما را به اسلام دعوت کرده و از شما خواسته با تحقيق و تفکر به سوي اسلام درآييد هيچ حرفي در قرآن نيامده که دنبالش استدلال و منطقي نباشد ، و هيچگاه به هيچ يک از پيامبران الهي توهين نکرده است ، قرآن ما کتابي است که به عربي فصيح نوشته شده و براي تمام اقشار قابل درک و فهم است ، قرآن و دين ما مرگ با عزت و دفاع از ناموس بزرگ مي شمارد و بر همه واجب کرده ، قرآن راه سعادت را به ما نشان داده است ، قرآن کتاب هدايت است ، قرآن راه را به ما نشان داده و سپس ما را در انتخاب راه آزاد گذاشته است ، قرآن کتاب انسان ساز است ، ما با استدلال در قرآنمان مي گوييم حضرت عيسي يه صليب کشيده نشده بلکه هنوز زنده است شما چي ؟؟؟ استدلال کنيد که مرده است


    قرآن و احکام اسلام جهاد در راه خدا و دفاع از اسلام را بر همه مسلمين واجب کفايي مي داند ، در قرآن آيه داريم که به نفي سبيل معروف است يعني قرآن براي کفار راهي را بسوي مسلمانان قرار نداده است و بر همه مسلمين واجب است با اتحاد به حدي برسند که کفار جرات نگاه چپ انداختن به آنها را نداشته باشند ، ضمنا در جريان باشيد که هنوز حکم جهاد به ما داده نشده و حزب الله پيروز لبنان در نبرد حق عليه باطل فقط از خود دفاع کرد ، هم اکنون مردم مظلوم فلسطين در حال جهاد نيستند فقط بر سر دوراهي نابودي تدريجي که دنياي کفر براي آنها طرح ريزي کرده و مقاومت در برابر کفر راه مقاومت و پايداري را برگزيده اند و مرگ با عزت را چون سالار شهيدان بر زندگي با ذلت انتخاب کرده اند .


    من واقعا در عجب و حيرتم آقاي پاپ شما چقدر در باره اسلام مي داني ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


    اسلام دين خشونت است ، خشونت بد است ، جهاد حرام است ، سوال در خصوص جنايت در دين شما چگونه حکم مي دهند ؟؟؟


    کشتار مسلمانان حلال است ؟ در بوسني ثروها کار صحيح و بجايي انجام دادند که صداي شما در نيامد ؟در غانا چه رخ داد ؟ در حلبچه چه رخ داد ؟ در جنوب لبنان چه رخ داد ؟ در ويتنام چه رخ داد ؟ در گوانتانامو چه مي کنند ؟ در ابو قريب چه مي کنند ؟ نظر شما در خصوص استفاده اسرائيل از بمبهاي شيميايي در زمان جنگ با لبنان چيست ؟ کار درستي بوده چرا چون آنها مسلمان مظلوم و مستضعفند و حق آنها مرگ است ؟ کشتار فلسطينيان که همه روزه رخ مي دهد درست است ؟


    آقا اينهمه و هزاران اينهمه ديگر که در بالا رخ مي دهد مثل جنگ آمريکا با عراق به واسطه يک تهمت که هيچگاه ثابت نشد درست است چون مسلمانان کشته مي شوند و دفاع مسلمانان از خود مصداق تروريست است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


    ايران حق ندارد از انرژي هسته اي بصورت صلح آميز استفاده کند چون يک کشور مستقل است و در مقابل خواسته هاي شما از مظلومين دفاع کرده و دستش با شما در يک کاسه نيست ، اما اسرائيل بمب هسته اي به ميزاني که چهار کره خاکي را بتواند منفجر کند داشته باشد چيزي نيست


    اما من مطمئن هستم که شما نقاب مسحيت را زده ايد و به گفته اي به نام دين سر دين را مي شکنيد وگر نه مي دانستيد که اين حزب الله بود که در لبنان از مسحيان و مسلمان دفاع جانانه کرد و اگر اينها مصداق خشونت و تروريست هستند همه ما با آنها از يک گوشت و پوست و استخوان هستيم و ناف ما را با هم بريدند .


    ما عاشقان اسلام ناب محمدي . ظهور مهدي موعود و برپايي حکومت اسلامي عدل علوي هستيم


    و باز ما مسلمانان شما را به مناظره مي خوانيم که آقاي پاپ اگر مي تواني يک سوره مانند سوره هاي قرآن بياور اگر نمي تواني به دين اسلام رو بياور که رستگاري عالم در اين است


    و بدان پيامبر ما از هيچ کس هيچ اجر و مزدي نخواسته جز دوستي و محبت به اهل بيتش


    و طرف ديگر سخن من با آمريکا و آقاي بوش است که خود را اهل استدلال مي دونه به چند سوال جواب بده ؛ شما که خودت را پرچم دار جنگ صليبي عصر حاضر مي دوني حال که از مهدي فاطمه و اونهمه احاديث و رواياتي که تو تمام اديان آمده غافل هستي ...


    چرا پاسخگويي افکار ملت خودت در خصوص وقايع يازده سپتامبر نيستي _ آن شيء مشکوک ( بمب ) که زير دو هواپيما بود چي بود مگر مي شود مهندسين پرواز قبل از پرواز اونها را نديده باشند _ مي گوييد برج هاي دوقلو بخاطر آتش سوزي از بين رفتند و اونجور زمين ريختند هرچند اين امر غير ممکن بنظر مي رسد پس قضيه خالي کردن روز پنجشنبه ساختمان و انفجار هاي طبقات زيرين چه بوده _ راستي چرا اون روز حتي يک يهودي نمردند _ چرا جاي طلاهاي داخل ساختمان عوض شده بوده و؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


    چرا حاضر به مناظره با احمدي نژاد نيستي و به نامه اش هم که پاسخ ندادي پس يا جرات نداري يا جوابي در برابر جناياتت نداري که بدي ..


                                                                                                                             


    چرا اونهمه دانشمندانت را بسيج نمي کني که سوره اي مثل سوره هاي قرآن بياورند و بجاي مناظره صحيح به خشونت و جنگ و آدم کشي متوسل مي شوي


    چرا با اعمال فشار بر مسلمانان مظلوم فلسطين و لبنان آنها را بر سر دوراهي مرگ با سعادت يا مرگ حقارت آميز قرار مي دهي ؟؟؟؟؟؟؟


    آيا بنظرت مردم ما مي توانند کودتاي 28 مرداد 1332 يا کمک هاي تو به منافقين و گروهاي ملحد کشتار مردم مظلوم ايران در هشت سال جنگ حمايتهاي تو از صدام در زمان جنگ و ....... را فراموش کنند


    آيا فکر مي کني ويتنام ، هيروشيما ، عراق ، هواپيماي مسافربري ايران ، افغانستان ، ابوغريب ، گوانتانامو و....و حمايتهاي همه جانبه ات از صدام و بن لادن تا وقتي با شما رفيق بودند و حمايتهاي کنوني و پر سابقه ات از رژيم صهيونيستي به فراموشي خواهد رفت


    و شما ها اي دانشمندان عالم آيا فکر مي کنيد زندگي همين جا خلاصه شده و هيچ گاه در مقابل وجدان خود و خداي خود پاسخگوي حرفها و کردارتان نخواهيد بود


    و السلام علي عباده الله الصاحين



  • نويسنده: حسن نيکدل(شنبه 25/9/1385 ساعت 9:55 عصر)

  • نظرات ديگران ( )

  •   + مصاحبه با خدا .....

  •                                مصاحبه با خدا


    در خواب ديدم با خدا مصاحبه ميکردم


    << خدا از من پرسيد:>> دوست داري با من مصاحبه کني؟


    پاسخ دادم:


    << اگر شما وقت داشته باشيد>>


    خدا لبخند زد و پاسخ داد:


    زمان من ابديت است ... چه سوالاتي در ذهن داري که دوست داري از من بپرسي؟                                                                                                                                    


    من سوال کردم:


    چه چيزي در آدمها شما را بيشتر متعجب ميکند؟


    خدا جواب داد...


    اينکه از دوران کودکي خود خسته مي شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوي اين را دارند که روزي بچه شوند


    اينکه سلامتي خود را به خاطره به دست آوردن از دست ميدهند و سپس پول خود را خرج ميکنند که سلامتي از دست رفته دوباره باز يابند


    اينکه با نگراني به آينده فکر مي کنندو حال خود را فراموش مي کنند به گونهاي که نه در حال زندگي ميکنند نه در آينده


    اينکهبه گونه اي زندگي ميکنند که گويي هرگز نخواهند مرد


    وبه گونه اي مي ميرند که گويي هر گز نزيسته اند


    دست خدا دست مرا در بر گرفت


                                         و مدتي به سکوت گذشت...


    سپس من سوال کردم:


    به عنوان پروردگار دوست داري که  بندگانت چه درسهايي


    در زندگي بياموزند؟


    خدا پاسخ داد:


    اينکه ياد بگيرنند نمي توانند کسي را وادار کنند تا بدانها عشق بورزد. تنها کاري که ميتوانند انجام دهند اين است


    که اجازه دهند خود مورد عشق ورزيدن واقع شوند


    اينکه ياد بگيرند که خوب نيست خودشان را با ديگران مقايسه کنند


    (( اينکه بخشش را با تمرين بخشيدن ياد بگيرند))


    اينکه رنجش خاطر عزيزانشان تنها چند لحظه زمان مي برد


    ولي ممکن است ساليان سال  زمان لازم باشد تا اين  زخمها


                                                    التيام يابند


    اين که ياد بگيرند که فرد غني کسي نيست که بيشترين ها


    را دارد بلکه کسي است که نيازمند کمترين ها است


    اينکه ياد بگيرند کساني هستند که آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هرگز نمي دانند که چگونه احساساتشان را بيان کنند يا نشان دهند


    اينکه ياد بگيرند دونفرمي توانند که يک چيز نگاه کنند و آن را متفاوت ببينند


    اينکه ياد بگيرند کافي نيست همديگر راببخشند بلکه بايد خود را نيز ببخشند


                       با افتادگي به خدا گفتم :


              << از وقتي که به من داديد سپاسگذارم>>


                                   و افزودم:


    چيز ديگري هم هست که دوست داشته باشيد آنها بدانند؟


          خدا لبخندي زد وگفت...


                    <<فقط اينکه بدانند من اينجا هستم>>


                                                    


                                        << هميشه‏ ؛ هميشه>>


     



  • نويسنده: حسن نيکدل(جمعه 17/9/1385 ساعت 7:57 عصر)

  • نظرات ديگران ( )

  •   + دعاي فرج













  • ابوالحسن بن ابي البغل کاتب مي گويد:


    از طرف " ابي منصور بن صالحان" مسئول انجام کاري شدم. اما در طي انجام مسئوليت قصوري از من سر زد، آنچنان که او بسيار خشمگين شد، و من از ترس، متواري و مخفي شدم و او در جستجوي من بود.


    در يکي از شبهاي جمعه به طرف مقابر قريش- مرقد امام کاظم (ع) و امام جواد(ع)- براي عبادت و دعا رفتم. آن شب هوا باراني و طوفاني بود. به خادم حرم مطهر که " ابا جعفر" نام داشت گفتم: درهاي حرم مطهر را ببند تا من بتوانم در خلوت مشغول دعا و راز و نياز باشم. زيرا بر جان خود ايمن نيستم، و ممکن است کسي قصد سويي نسبت به من داشته باشد.


    او نيز قبول کرد و درها را بست.


    نيمه شب ، در حالي که باد و باران همچنان ادامه داشت و هيچ کس در آنجا نبود، مشغول دعا و زيارت و نماز بودم که ناگاه صداي پايي از طرف قبر شريف امام موسي بن جعفر (ع) به گوشم رسيد.


    مردي را ديدم که مشغول زيارت حضرت امام کاظم(ع) است. او ابتدا بر حضرت آدم(ع) و انبياء عظام(ع) درود فرستاد، آنگاه يک يک ائمه معصومين (ع) را مورد خطاب و سلام قرار داد تا به امام دوازدهم حجت بن الحسن (ع) رسيد اما نام ايشان را ذکر نکرد.


    من تعجب کردم و با خود گفتم: شايد نام حضرت را فراموش کرد، يا امام (ع) را نمي شناسد، و يا اصلاً به امامت ايشان اعتقاد ندارد و مذهب ديگري دارد.


    وقتي زيارتش به پايان رسيد دو رکعت نماز خواند و متوجه قبر مطهر امام جواد(ع) شد، و به همان ترتيب مشغول زيارت و سلام شد و دو رکعت نماز خواند.


    من ترسيدم، زيرا او را نمي شناختم، او جواني بود در هيئت مردي کامل و پيراهني سفيد بر تن و عمامه اي بر سر داشت که انتهاي آن را از زير گلو گذرانده بود، همچنين شالي به کمر بسته و عبايي بر دوش انداخته بود، پس از نماز به من فرمود:


    اي ابوالحسن بن ابي البغل! با دعاي فرج چقدر آشنايي ؟


    گفتم: آقاي من! کدام دعا؟


    فرمود: دو رکعت نماز بخوان و بگو:


    " يا مَن اَظهَر الجَميل وَ سَتَرالقَبيح، يا مَن لَم يؤاخَذ بِالجَريرَةِ وَ لَم يهتِکِ السِتر ، يا عَظيم المَنِّ ، يا کرَيم الصَّفح يا حَسنِ التَّجاوُز، يا واسِعَ المَغفِرةِ، يا باسِطَ اليدينِ بِالرَحمَة، يا مُنتَهي کُلِ نَجوي، وَ ياغايةِ کُل شَکوي، يا عَونِ کُلِ مُستَعينٍ، يا مُبتَدِئاَ بِالنِعَم قَبلَ استِحقاقِها.


    سپس بگو:


    يا رَبّاهُ ( ده مرتبه) يا سَيداهُ( ده مرتبه) يا مَولاه( ده مرتبه ) يا غايتاه( ده مرتبه) يا مُنتَهي غايةِ رَغبَتاه( ده مرتبه) اَسأَلُکَ بِحَقّ هذِهِ الأَسماءِ وَ بِحَقِّ محمّد وَ آلِهِ الطاهِرينَ عَليهِمُ السَّلام اِلاّ ما کَشَفتَ کَربي وَ نَفَّستَ هَمّي وَ فَرَّجتَ غَمّي وَ اَصلَحتَ حالي


    پس هر حاجتي که داري از خداوند مسئلت نما. پس از آن گونه راست صورتت را بر زمين بگذار و صد بار بگو:" ادرکني" [ و پس از صد بار اين ذکر را] بسيار تکرار کن.


    سپس به اندازه يک نفس بگو" الغوث الغوث الغوث..."


    آنگاه سر از سجده بردار که ان شاءالله خداوند حاجتت را برآورده خواهد نمود. "


    وقتي من مشغول نماز و دعا شدم، آن شخص خارج شد. بعد از اين که نماز و دعايم به پايان رسيد به طرف ابوجعفر خادم رفتم تا بپرسم اين مرد که بود؟ و چگونه وارد حرم مطهر شده بود؟


    وقتي درها را بررسي نمودم ديدم همه درها را بسته و قفل زده بودند. بسيار تعجب کردم، و با خود گفتم: شايد اينجا در ديگري دارد که من نمي دانم. پيش ابوجعفر رفتم. او داشت از داخل اتاقي که به عنوان انبار روغن چراغ از آن استفاده مي کردند، بيرون مي آمد، فوراً به او گفتم: اين مرد که بود؟ چطور توانسته بود  داخل حرم شود؟


    ابوجعفر گفت: همانطور که مي بيني درها بسته و قفل زده هستند، من هم که آن را باز نکرده ام.


    من آنچه را که ديده بودم براي او تعريف کردم


    گفت: او مولايمان صاحب الزمان (ع) است، من بارها ايشان را وقتي حرم خالي است- مثل امشب - ديده ام.


    از اين که چه موقعيتي را از دست داده بودم، خيلي ناراحت شدم. وقتي فجر دميد از حرم خارج شدم. به طرف محله" کرخ" رفتم، در اين مدت آنجا مخفي شده بودم. هنگامي که خورشيد دميد، عده اي از مامورين صالحان با اصرار از دوستانم سراغ مرا گرفتند، و با خواهش بسيار مي خواستند که مرا ملاقات کنند.


    آنها نامه اي هم با خود داشتند که در آن صالحان نوشته بود که مرا بخشيده و امان داده است.


    آنگاه با يکي از دوستان مورد اعتمادم از مخفي گاه خودم خارج شده و با ابي منصور ملاقات کردم. وقتي مرا ديد به پا خاست و بسيار مرا مورد احترام خود قرارداد، و چنان رفتار خوبي از خود نشان داد که تا حال از او چنين رفتاري را نديده بودم. آنگاه گفت: آيا آن قدر ناراحت شده بودي که از من به صاحب الزّمان (ع) شکايت کردي؟


    گفتم: من فقط درخواستي ساده و دعايي معمولي کردم.


    گفت: چه مي گويي؟ ديشب( شب جمعه) بدون مقدمه مولايم صاحب الزمان (ع) را در خواب ديدم، ايشان به من دستور دادند تا با تو به لطف رفتار کنم، و از اين ستمي که برتو کرده بودم مرا مورد مؤاخذه قرار دادند.


    گفتم: لا اله الا الله ! گواهي مي دهم که خاندان رسالت و ائمه معصومين (ع) نه تنها بر حق اند ، بلکه خود منتهي درجه حقيقت هستند. من نيز مولايمان (ع) را بدون مقدمه در بيداري ديدم، و به من چنين و چنان فرمودند. و آنچه را که ديده بودم کاملاً شرح دادم.


    او از اين داستان بسيار تعجب کرد. پس از آن از ابي منصور بن صالحان کارهاي شايسته و بزرگي به سبب اين رويداد انجام پذيرفت.


    برگرفته از سايت تبيان



     


     



  • نويسنده: حسن نيکدل(جمعه 17/9/1385 ساعت 3:22 صبح)

  • نظرات ديگران ( )

  •   + انرژي اتمي حق مسلم مردم ايران است
  • به آراي بالاي ايران زمين


    به عزم دليران اين سرزمين


     


    به خون شهيدان  اين مرز و بوم


    که بستند ره را بر آن خصم شوم


     


    به خون دل مادران شهيد


    به داغ دل همسران شهيد


     


    به اشک شبانگاه فرزندشان


    که جز عکس، ناديده، زيشان، نشان


     


    به صبر پدر ها به سوگ پسر


    به اشک پسر ها به سوگ پدر


     


    به رستم به آرش به فهميده ها


    به همت به چمران، خدا ديده ها


     


    به نام حسين و ابولفضل او


    بنام علي هم بر آن عدل او


     


    به نام محمد(ص) رسول خدا


    که کردند امروز بر وي جفا


     


    به زهراي مظلومه و ضرب در